دعوتنامه از آلمان...کرایه ماشین در اروپا...سفر به آلمان بلژِیک و فرانسه..هتل های ارزان قیمت در اروپا

برگشت به سمت بلژیک


از پاریس زیبا و رویایی خداحافظی کردیم و راهی بلژیک شدیم و همچنان از مناظر زیبای جاده ها لذت میبردیم تا به بروکسل و سپس انتورپن رسیدیم و دوروز بعد همسرم با ماشین به سمت فرانکفورت المان حرکت کرد تا بعد از تحویل ماشین به کمپانیی که ماشین و ازشون اجاره کردیم به ایران برگرده و من به همراه پدر و مادرم تا هفته ی بعدش در انتورپن موندم و از فرصت باقیمانده برای خرید سوغاتی و غیره استفاده کردم که بعضی فروشگاه ها هم تخفیف های خوبی داشتن

در انتورپن یه بازاری به نام بازار عربها هم داره که کیفیت جنس ها کمی پایین تر و قیمت ها هم بسیار پایین تر از بازار بلژیکی هاست و من چند مورد از انجا هم خرید کردم و راضی بودم

خلاصه بعد از سه هفته گشت و گذار زمان برگشتن من هم فرا رسیده بود و بلژیک و با کلی خاطرات خوب به مقصد المان ترک کردم

از انتورپن با ترن به فرانکفورت رفتم و فردای اونروز از فرانکفورت به ایران برگشتم.

البته الان که دارم خاطرات سفر فراموش نشدنی اروپارو تکمیل میکنم دوسال از اون زمان میگذره و من حدود 6 ماهی هست که به کانادا مهاجرت کردم و الان تورنتو هستم ولی به هر حال من سفر کردن و خیلی دوست دارم و عاشق مسافرتم و یاداوری خاطرات تمامی سفرهام برام لذت بخش

و از صمیم قلب امیدوارم  هرکسی هرجای این دنیا هست همیشه تنش سالم و دلش خوش باشه

نوشته شده توسط هلنا در ساعت 20:1 | لینک  | 

پاریس شهر رویایی من



از لیل به سمت پاریس به راه افتادیم و من خیلی هیجانی بودم.همیشه از بچگی پاریس و خیلی دوست داشتم نمیدونم چرا ؟شاید به خاطر اینکه شنیده بودم پاریس مهد فرهنگ و هنر و تمدنه یا به خاطر دیدن فیلم هایی مثل گوژپشت نوتردام و یا خوندن کتاب هایی چون دزیره و ناپلئون بناپارت،هرچی که بود با اینکه پاریس و ندیده بودم خیلی دوسش داشتم و اصلا فکرش و نمی کردم یه روزی بتونم ببینمش برای همین خیلی هیجان زده بودم.

دو سه ساعتی تو راه بودیم .جاده خیلیییییییی زیبا بود نزدیکیهای پاریس که رسیدیم شب شده بود و از دور ساختمون های بلند پاریس و میشد ببینی و بعد که نزدیکتر شدیم بزرگراه ها و ساختمون های پاریس با چراغ های روشن و زرق و برقی که داشت زیبایی خاصی به پاریس داده بود و من خیلی از دیدنش هیجان زده شده بودم.

خلاصه وارد شهر شدیم که در مقایسه با شهر های دیگه ای که تو آلمان و بلژیک دیده بودم خیلی بزرگ تر بود مثل تهران با شهرستان های دیگه مثل اصفهان و مشهد.

چندتا هتل رفتیم که جا نداشتن بعد رفتیم هتل زنجیره ای اتپ etap که دوستم گفته بود و قیمتهاشم مناسب تر بود.هتل بزرگ و خوبی بود ولی چون اتاق دو تخته یکی جا داشت ما با پدر و مادرم که همراهمون بودن یک اتاق 4 تخته گرفتیم که اون هم به نوبه ی خودش جالب بود چون  در کل مثل یک سوئیت دو خوابه بود که فقط حمام و دستشوییش یکی بود و شبی 75 یورو بود.به هر حال یک هفته ای اونجا موندیم و تقریبا تمام دیدنی های پاریس و دیدیم.


موزه ی لوور


شب و استراحت کردیم و صبح روز بعد راهی موزه ی لوور شدیم یادمه نم نم بارون میومد .وقتی رسیدیم موزه صف طویلی برای داخل شدن به ساختمون موزه بود که خب خوشبختانه تند تند جلو میرفت و خیلی سریع وارد ساختمون شدیم و راهنمای کاغذ موزه رو که توش نقشه موزه رو توضیح داده بود گرفتیم و چون موزه خیلیییییییییی بزرگ بود و برای دیدن کل موزه باید یک هفته وقت میذاشتی تصمیم گرفتیم فقط قسمت موزه ی ایران و مصر و یونان و ببینیم.

جای همه خالی وقتی وارد موزه ی ایران شدیم اقتدارو تمدن چندین هزار ساله اش کاملا محسوس بود و ما فقط .............

بگذریم

چیزهایی اونجا دیدم که من فقط مونده بودم اینارو چطوری منتقل کردن؟؟؟ راستش اولش فکر کردم اصل نیست ولی وقتی از مسئولش پرسیدم گفت خود خودشه

مثلا سردرهای تخت جمشید به اون عظمت و که بدون اغراق تا نزدیک سقف بلند اونجا میرسید و من نمیدونم چطوری برده بودن اونجا در زمانی که حمل و نقل به راحتیهای الانم نبوده.

موزه ی مصر و یونان هم خیلی جالب بود و فقط باید رفت و از نزدیک دید.

خیلی خسته شده بودیم رفتیم همونجا نهار خوردیم که البته دیگه ساعت، 4 عصر و نشون میداد.

ساعت بازدید از موزه تموم شده بود و ما موزه رو ترک کردیم.از موزه که بیرون اومدیم در کنار رود سن که بسیار زیبا بود و از وسط پاریس میگذشت قدم میزدیم هوا بسیار عالی بود و مناظر بسیار دیدنی و در همین حین به پلی رسیدیم روی رودخانه که به پل عشاق معروف بود و تمام نرده های کنار پل پوشیده شده بود از قفل هایی که عشاق برای پایداری عشقشان زده بودند و کلید آن را در رودخانه انداخته بودند.قفل ها آنقدر زیاد بودند که اصلا نرده ها دیده نمیشدند.


کلیسای نوتردام


فردای آنروز برای دیدن کلیسای نوتردام یا به گفته ی فرانسوی ها نوتق دام راهی شدیم جایی که اصلا فکر نمی کردم اینقدر برام جذاب باشه.کلیسا بسیار قدیمی و به زمان خودش بسیار بزرگ بود و وسایل بسیار قدیمی در آن وجود داشت مثلا لباس راهبه ای که مال 700-600 سال پیش بود و بعضی از قسمت هایش پاره شده بود یا لوستر بزرگی که روی زمین بود و خیلی از قسمتهاش از بین رفته بود. شیشه های رنگی با تصاویری از مسیح و گلهای مختلف بر پنجره های کلیسا قرار داشت که خیلی زیبا بود. راستی یادم رفت بگم که هم در موزه لوور و هم در کلیسا میتونستی گوشیهایی بگیری که به چند زبان مختلف از جمله انگلیسی برات اون محلی رو که بودی توضیح میدادن ولی فکر کنم باید 5 یورو میدادی.

خلاصه از کلیسا بیرون اومدیم ولی چیزی که برام خیلی جذاب بود در پشتی کلیسا بود که باید بلیط جدا میخریدی و وارد میشدی و وقتی میرفتی داخل باید از پله های بسیار باریک و قدیمی که در حدود 250 پله بود بالا میرفتی تا به اون ناقوس تاریخی بزرگ میرسیدی.کلیسای نوتردام دو برج با ارتفاع 69 متر داره که ناقوس کلیسا در برج سمت راست اون قرار داره و بزرگترین ناقوس جهانه که یه چیزی حدود 13 تن وزن داره. خیلیییییییییییییی با حال بود.از پله ها که بالا میرفتیم  به یکی دو تا پشت بام هم رسیدیم که از اون بالا کل شهر پاریس و رودخونه سن زیر پامون بود و میتونستیم اون منظره های بسیییییییییییار زیبارو ببینیم.

یک چیزی که برام سوال شده بود مجسمه هایی بود که دورتادور سقف ساختمون کلیسا ساخته شده بود که به شکلهای شیاطین و شاخدار بود وقتی روی پشت بام کلیسا میرفتی میتونستی خیلی راحت این مجسمه های شیطان مانند و ببینی که دورتادور ساختمان ساخته شده بودند و برای من سوال بود که چرا این مجسمه های شیطانی باید اطراف یک همچین جای مقدسی باشن مگه دارن از اون محافظت میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برای همین در موردش سوال کردم و جواب دادن این بدین معنیه که این موجودات نمیتونن وارد این جای مقدس بشن و در همین جا موندن که خب قانع کننده بود.

وقتی به بالاترین نقطه کلیسا رسیدیم وارد اتاقکی شدیم و از پله های چوبی بسیار قدیمی بالا رفتیم و بالاخره به اون ناقوس بزرگ و تاریخی کلیسای نوتردام رسیدیم، ناقوس همان کلیسایی که جنگ های بسیاری بر اون رفته و تاریخ پر فراز و نشیبی داشته،کلیسایی که به دلیل اشرافی بودنش در انقلاب فرانسه به آتش کشیده شد هر چند که درونش اسیب جدی ندید ولی غارت شد.

دیدار با یکی از بستگان و کوچه های قدیمی پاریس


بعد از دیدن کلیسای نوتردام روبه روی کلیسا یک کافی شاپ بود که رفتیم 4 فنجان چای با دو تکه کیک خوردیم که جای همه خالی و 30 یورو پرداختیم.بگذریم

عصر همان روز با یکی از بستگان که ساکن پاریس بود قرار گذاشتیم و رفتیم بیرون و ایشون کوچه پس کو چه های قدیمی پاریس و بهمون نشون داد و کمی در موردش برامون توضیح داد که خیلی جالب بود. وارد یک خونه ی قدیمی بزرگ شدیم که کلاس رقص شده بود و اموزش رقص میدادن و خیلی باحال بود.

کلی تو اون محله های قدیمی چرخیدیم و شب شد و اون فامیلمون میخواست بره خونه چون فردا باید میرفت سر کار فقط یه سرس اطلاعاتم بهمون داد که مفید بود و گفت میتونیم برای بازدید از جاهای دیدنی از وسیله ای به نام بتوبوس استفاده کنیم که مشد بگی اتوبوس دریایی چون مثل اتوبوس ایستگاه های مختلفی داشت و سر هر ایستگاه توقف میکرد و مسافرا پیاده میشدن.


بتوبوس


بتوبوس که من بهش میگفتم اتوبوس دریایی مثل اتوبوس پر از صندلیهای ردیف شده ای بود برای نشستن مسافران و حتی سقف و پنجره هم داشت فقط مسیرش را داخل رودخانه طی میکرد و سر هر ایستگاه توقف میکرد و هر مسافر می توانست در ایستگاه مورد نظر پیاده شود فقط جالبیش این بود که هر مسافر با بلیطی که تهیه کرده بود میتوانست هر چند دفعه که میخواهد و از ایستگاههای مختلف سوار و پیاده شود و فقط کافی بود زمان هایی را که بتوبوس در هر ایستگاهی توقف میکند بداند و بسته به بلیطی که مسافر می خرد میتواند یکروزه سه روزه یا یکهفته ای با قیمت های متفاوت از بتوبوس به این طریق استفاده کند.


برج ایفل


سوار بتوبوس شدیم و روی رودخونه سن به راه افتادیم.مناظر واقعا دیدنی بود.جای همه خالی.

به هر ایستگاهی که میرسیدیم به زبان فرانسوی و انگلیسی با بلندگو ایستگاه و اعلام میکردن و هرکسی که به ایستگاه مورد نظر رسیده بود پیاده میشد.ما در ایستگاه برج ایفل پیاده شدیم که نزدیک برج ایفل بود و رفتیم به سمت برج ایفل و در صف طولانی خرید بلیط که یادمه 9 یورو بود ایستادیم و بلیط خریدیم و رفتیم داخل برج و با آسانسور رفتیم بالا و اولین ایستگاه پیاده شدیم و از اون بالا همه جا رو میدیدم.

برج ایفل هم مثل موزه ی لوور و کلیسای نوتردام نسبتا شلوغ بود و پر بود از توریست،آخه اوایل سپتامبر بود و فصل توریست بود دیگه

تو ایستگاه اول فست فود و کافی شاپ هم داشت که ما جاتون خالی پیتزا گرفتیم خوردیم.

گلاب به روتون دستشویی هم داشت که البته پولی بود.

برای رفتن به ایستگاه بعدی که اخر برج بود باید یه بلیط 5 یورویی دیگه هم میخریدیم که صفشم طولانی بود و منظم و ما تو صف رفتیم جلو تا نوبتمون شد و رفتیم بالا وقتی تو ایستگاه پیاده شدیم خیلی دیدنی بود.از اون بالا کل پاریس زیر پات بود در عین حال من وقتی به پایین نگاه میکردم میترسیدم ولی مناطر واقعا دیدنی و فراموش نشدنی بود به خصوص رود سن از اون بالا بسیار زیبا بود.

یه مشروب فروشی هم اون بالا بود ولی دیگه از دستشویی و فست فود و کافی شاپ خبری نبود.

بلندی برج ایفل 325 متر هست و وزن اون 7200 تن و 1665 پله تا بالای برج داره و به نام سازنده برج یعنی گوستاو ایفل نام گذاری شده که مجسمه ی سر این اقای گوستاو ایفل هم پایین برج ساخته و گذاشته شده.

راستی یادم رفت بگم ایستگاه اول که بودیم از اون بالا یه گنبد طلایی دیدم مثل گنبدهای مسجد و برام سوال شد که اونجا کجاست ؟ وقتی پرسیدم فهمیدم ارامگاه و کاخ ناپلئون بناپارته و قرار شد بعد از برج ایفل بریم اونجا.

خلاصه بعد از کمی چرخیدن بالای برج ایفل با اسانسور اومدیم پایین و راهی کاخ ناپلئون شدیم.



کاخ ناپلئون


از برج ایفل به سمت کاخ ناپلئون پیاده به راه افتادیم و بعد از 10 دقیقه رسیدیم.همینکه وارد کاخ شدم یه حس خاصی بهم دست داد و با خودم زیر لب گفتم کاخ ناپلئون همون ناپلئونی که دزیره رو برای همیشه منتظر گذاشت و زمانی با او رو به رو شد که داشت مراسم نامزدیش و با دیگری جشن میگرفت.ناپلئونی که میخواست دنیار رو مسخر خودش کنه و بالاخره ناپلئونی که برای همیشه تبعید شد و حالا سال ها از ان روزگاران میگذرد و من امدم تا انچه او به جا گذاشته را مرور کنم.بگذریم

وارد حیاط بزرگ کاخ شدیم.حیاط بزرگی بود که در آن ابزار جنگی همان دوران از جمله توپ و تانک های جنگی به نمایش درآمده بود حتی بعضی از انها غنایمی بود که از دولت عثمانی به دست امده بود و در سمت راست حیاط اتاق هایی بود که ما اجازه ورود به ان ها را نداشتیم و فقط دو تا اتاق بود که به حالت موزه جنگی درامده بود و برای داخل شدن به ان باید بلیط تهیه میکردیم.

بلیط خریدیم و از ابزارهای جنگی که البته همه ی ان ها مربوط به همان زمان ناپلئون و دوران جنگ ان زمان بود دیدن کردیم بعد به سمت کاخ اصلی رفتیم که برای بازدید از ان هم باید بلیط تهیه میکردیم خلاصه بلیط خریدیم و وارد کاخ شدیم .وقتی وارد کاخ شدم دوباره تمام داستان هایی که از ناپلئون خونده بودم و فیلم هایی که دیده و تمام ذهنیتی که از او داشتم در افکارم سرازیر شد،این همان کاخیست که ناپلئون در ان فرمانروایی کرده و چه فرمان های جنگ صادر کرده و چه میهمانیها برپا کرده،البته ناگفته نماند که باز هم از دیدن تمام قسمت های کاخ منع بودیم و بازدید از یکی تالارها به کلی ممنوع بود ولی کاخ بسیار زیبایی بود.کاخ به شکل مدور و در چند طبقه بود اول که وارد شدیم در سمت راست محوطه ای بود تابوتی قرار داشت که متعلق به برادر ناپلئون بود در قسمتی دیگر 4ستون یک تکه از مرر بود که به شکل مارپیچ تراشیده و به رنگ سیاه و سفید بود و بسیار زیبا بود. در قسمتی دیگر اسامی شهدای جنگ را روی سنگ و دیوار نوشته بودند و در طبقه ی پایین ارامگاه خود ناپلئون بود که به شکل تابوت چوبی بزرگی بود.در قسمت های مختلف هم تابوت هایی گذاشته بودند که مربوط به شخصیت های مهم جنگ یا اقوام و دوستان نزدیک ناپلئون بود.

سقف مدور کاخ با نقاشی های بسیار بسیار زیبا مزین شده بود و خلاصه کاخ زیبا و با شکوهی بود جای همگی خالی



پل عشاق


اولش دیدن پلی که دیداره هاش با یک عالمه قفل تزیین شده بود برام عجیب بود ولی بعد که فلسفه ی قفل هارو فهمیدم برام جالب بود که این پل به پل عشاق معروفه و هر دونفری که عاشق هم هستن و میخوان تا اخر عمر باهم بمونن یه قفل به این پل میزنن و کلیدش و میندازن تو رودخونه که تا ابد قفل عشقشون و هیچکس نتونه باز کنه و جالب تر این بود که یکی از قفل ها رمزی بود و پدرم داشت همینطوری قفل و میچرخوندو میگفت چه جالبه که یهو قفل باز شد و ما با دهان باز مانده مثل این خرافاتی ها گفتیم حتما عشق اینا به سرانجامی نرسیده


کاخ ورسای


........

..............

نوشته شده توسط هلنا در ساعت 22:39 | لینک  | 

لیل

لیل یکی از شهرهای کوچک و مرزی فرانسه است که بین بلژیک و فرانسه قرار داره ویکی از دوستان من در این شهر دکترای زبان و ادبیات فرانسه می خونه

از بلژیک عازم فرانسه شدیم وبه سمت لیل حرکت کردیم حدود ۲ تا ۳ ساعت راه بود و با گذراندن یک بزرگراه طولانی و پرداخت ۱۵یورو عوارض بزرگراه به شهر لیل رسیدیم.شب بود و من از قبل با دوستم هماهنگ کرده بودم که به سوییت کوچکی که از طرف دانشگاه به او داده بودند برویم.سوییت کوچک اما تمیز و با امکاناتی بود شب را آنجا گذراندیم وفردا صبح در بالکن آن سوییت که چشم انداز آن فضای سر سبز و زیبایی بود صبحانه خوردیم جای همه خالیخیلی با صفا بود.بعد از صبحانه همگی رفتیم تا در شهر گشت و گذاری بزنیم.

همسرم داشت ماشین را در پارکینگ پارک میکرد و من و دوستم و مامانم زودتر از پله های پارکینگ بالا اومدیم که یکدفعه ی مردجوانی که فقط مایو به تن داشت و خودش را عجیب و غریب درست کرده بود به همراه چند نفر که گروهی را تشکیل داده بودند به سمت ما اومدن و یک چیزهایی به فرانسوی گفتند که دوستم جوابشونو داد.از دوستم پرسیدم که چی میگه؟گفت:میگه من امروز قصد کردم که چند تا خانوم و ببوسم و دوستم گفته که ما تمایلی به این کار نداریم.کمی اصرار کرد و بعد رفتن ولی همینطور که گشت میزدیم چند بار اون ها رو دیدیم یکی از اونها وزنه ای داشت که هرکس را که آن مرد میبوسید وزن می کرد و وزن آن خانوم و می نوشت تا بعد ببینند چند کیلو بوسیده خلاصه خیلی خنده دار بود یکشنبه بود و روز تعطیلیشون و اونها هم الکی خوش بودن نمیدونم شایدم با هم کرکری و کل کل داشتن

موضوع و برای همسرم تعریف کردم و کلی خندید بعد دوباره که اونها رو دیدیم دوباره اومدن و اصرار که ما رو ببوسن دوستم هم بهشون گفت این دوتا مردی که با با ما هستن(همسرم و پدرم) خیلی غیرتی هستن و اون هم گفت خب پشتشون و بکنن که نبینن چند تا رد رژلب هم روی گونه و بدنش مونده بود و اون مرده هم با وزنه وایستاده بود که مارو وزن کنه ما که نمی فهمیدیم چی میگه دوستم ترجمه میکرد حالا جالبیش این بود که مامانم که باهامون بود روسری و لباس پوشیده ای داشت بالاخره دوستم جوابشون و داد و رفتیم

لیل هم شهر قشنگی بود با ساختمان های قدیمی البته ما به قسمت قدیمی این شهر رفته بودیم وگرنه جاهای لوکس و جدیدی هم داشت فروشگاه های بزرگ و زنجیره ای و رستوران های خوبی که برای خوردن نهار به یکی از این رستوران های بزرگ رفتیم و دوستم گفت اگه نزدیک تولدت باشه این رستوران برات کیک می آورند و شمع روشن می کنن.نهار خوردیم وکمی خرید کردیم و برگشتیم خونه ی دوستم و وسایلامون و جمع کردیم و راهی پاریس شدیم.

 

نوشته شده توسط هلنا در ساعت 16:31 | لینک  | 

بروکسل

از بروژ برگشتیم بروکسل.در بروکسل رفتیم از میدون بزرگ و قدیمی اون که نزدیک ایستگاه ترن بود دیدن کردیم که ساختمون ها ی قدیمی اون حتی مربوط به سال ۱۴۴۴ بود.دورتادور میدون ساختمون های قدیمی و زیبایی بودکه توریستهای زیادی هم برای دیدن اون ها اومده بودن و داخل میدون شلوغ بود ولی با وجود شلوغی کبوترها روی زمین دنبال دونه می گشتند و انگار مطمئن بودن که کسی به اونها آسیبی نمی رسونه.

از کوچه های باریک و قدیمی اطراف میدون بیرون رفتیم که توی اون کوچه ها مغازه های مختلفی بود که بعضی از اونها نوشیدنی سرو می کردن و بعضی هاشون چیزهای تزئینی ونماد بلژیک و می فروختن که ما از یکی از مغازه ها نماد بلژیک و چند چیز تزئینی خریدیم وبعد فهمیدیم که فروشنده افغانی بود و ما هرچی با هم حرف میزدیم اون می فهمیده.تو کشورهای خارج که میری باید حواست به حرف زدنت باشه چون شنیدم که مثلا یکی از  فروشنده ای عصبانی شده و به زبون خودش به فروشنده بدوبیراه گفته بعد فهمیده که طرف ایرانیه یا افغانیه و حرفاش و فهمیده و دعوا بالا گرفته یا بالعکسش هم ممکنه مثلا ما یکبار رفتیم کافی شاپی که شوهر خواهرم میگفت اینجا پاتوق منه و خیلی باحاله گارسون اومد و به زبون هلندی گفت چی میل دارین ؟من و خواهرم داشتیم به زبون خودمون با هم میگفتیم که چی سفارش بدیم که یکدفعه دیدیم گارسون به فارسی گفت خب بذارین راحت با هم صحبت کنیم و سفارش گرفت و رفت .دهن شوهر خواهرم وا مونده بود و گفت من این همه سال دارم میام اینجا نفهمیدم این ایرانیه چون خیلی غلیظ هلندی حرف میزنه.بعد هم گارسونه خداییش خیلی تحویلمون گرفت.بگذریم خلاصه بعد از میدون بروکسل رفتیم یه جایی نزدیک سفارت ایران که اونجا هم فضا و طبیعت با یک رودخونه ی بسیار بسیار زیبایی داشت.

کلا از بروکسل خیلی خوشم اومد.شهر باکلاس و تمیزی بود با ساختمونهای بسیار زیبا

نوشته شده توسط هلنا در ساعت 12:53 | لینک  | 

 بروژ

بروژ یکی از شهرهای تاریخی و بسیار دیدنی بلژیک که در زمان جنگ های جهانی به علت مرزی بودن نقش کلیدی داشته تقریبا یک ساعتی از بروکسل با ماشین فاصله داره ولی مسیری رو که طی میکنی تا به این شهر زیبا برسی و همچنین خود شهر بسیار زیباست بخصوص که سوار قایقی باشی در رودخانه ای در شهر و خونه ها و پل هاو ساختمون های 200 ،300 سال پیش هم ببینی با مناظری فوق العاده .

من که ونیز نرفتم ولی اونهایی که رفتن می گن بروژ تقریبا مثل ونیزه

یه صبح تا عصر تو بروژ چرخیدیم و برگشتیم.نزدیک بروژ یه جایی بود به نام ملیداج که هیچوقت اونجارو یادم نمیره چون خیلی رویایی بود مثل همون جاهایی که همیشه تو رویاهام میدیدم یه هتل باحالی هم داشت که تصمیم گرفتیم یک شب اونجا بمونیم شبی 60 یورو برای اتاق دو تخته.وسایلمون و تو هتل گذاشتیم و برای قدم زدن و خرید خوراکی بیرون رفتیم البته اون دورو ور مغازه یا فروشگاهی نبود وما مجبور شدیم با ماشین به یکی از فروشگاههای زنجیره ای که نزدیک اونجا بود بریم ولی بعد ار خرید که برگشتیم تو خیابون های اطراف هتل قدم زدیم که خیلی با صفا بود و به همسرم گفتم خوب حال کن که شاید هیچوقت تا آخر عمرمون پا نده که بیایم و تو همچین محله ای باهم قدم بزنیم.سنگفرشهایی که روش قدم میزدیم زیبا بود ودر یک سمتمون خونه های  بسیار زیبایی و روبه رو تا چشم کار می کرد مناظر زیبا و در کنار و پشت هر خونه ای سرسبزو چمنزار بود .خیلی آرامش داشت.همه جا آروم و بی صدا بود فقط گهکاهی صدای پارس کردن سگی یا رد شدن ماشینی رو می شنیدیم.روبه روی هتل هم یک باغ پر از بلال بود که اونجا رو زیباتر کرده بود.بعد رفتیم تو اتاقمون تو هتل که چای بخوریم و از پنجره هتل که تماشا میکردم این زیباییها صد چندان بود ومهمتر ازهمه چیزی که این زیباییها رو به رخ می کشید تمیزی و پاکیزگی اون محل بود

شب و تو اون هتل باحال موندیم و فردا صبح عازم بروکسل شدیم.

 

نوشته شده توسط هلنا در ساعت 11:23 | لینک  | 

آنت ورپن

جاده های اروپا رو با ماشین طی کردن خیلی حال میده،نمیدونین چه منظره های دیدنی و چه جاده های تمیز و با حالی داره،وای الان دلم خواست اونجا باشم ،به نظر من برای یک گشت و گذار حسابی تو اروپا باید حتما ماشین داشت چون با ماشین یه جاهایی میشه رفت که بدون اون نمیشه،ضمن اینکه هزینه اش هم کمتره.بگذریم .آنتورپن بودیم شهری که خواهرم اونجا ساکن بود .مامانم و بابام که زودتر از ما رفته بودن پیش خواهرم اومدن پایین برای استقبال و اصلا باورشون نمی شد که ما راحت اونجا رو پیدا کرده بودیم و سر ساعتی که گفته بودیم یعنی جی پس اس نشون داده بود رسیده بودیم.خلاصه بعد از کلی ماچ و بوسه و کمی استراحت برای گشت و گذار با ماشین رفتیم بیرون یه جایی اطراف آنتورپن به نام بورن beveren

 که بهشت بود وای جای همتون خالی چه خونه ها و چه مناظری و چه هوایی واز همه مهمتر اینکه خیلی خیلی تمیز بود.ما شاید تو کشور خودمون هم مناظر به این زیبایی داشته باشیم ولی نه اینقدر تمیز والبته سبک و مدل خونه ها هم متفاوت بودو این یکی از جاهایی بود که بدون ماشین نمی شد رفت .یه هتل توپی هم داشت که شبی120 یورو بود و شوهرم خیلی به من اصرار کرد یه شب تو اون هتل بمونیم ولی من قبول نکردم که  این همه پول بره یه شب بدیم در حالی که می تونستیم خونه ی خواهرم بمونیم حالا حتما با خودتون میگین چقدر احمق بودم ولی من اینطوری فکر نمی کنم. از جاهای دیگه که نزدیک آنتورپن بود و رفتیم سنت نیکولاس بود که اونجا هم قشنگ بود. توی خود آنتورپن هم جاهای دیدنی قشنگی داشت مثلا یک کلیسای قدیمی قرن هفدهم بود که اطرافش محیط بسته ای بود با خونه های بسیار زیبای قدیمی و باغ بسیار بسیار زیبایی در وسط این خونه ها که در آن زمان فقط راهبه ها اونجا زندگی می کردن وخونه ها هم به هم راه داشت وخانمی که در کلیسا بود گفت الان این خونه ها رو یه عده از آدمای پولدار خریدن.کلیساهای زیادی هم بود.ایستگاه قطارش هم جزو جاهای دیدنیش بود که 5 طبقه بود ساختمونش هم قدیمی و زیبا.پشت ایستگاه قطارش یک هتلی هست به نام اتپ هتل  .  که چون جزو هتل های زنجیره ای هست قیمت هاش مناسب وخود هتل هم تمیز خوب هست  etap hote l

نوشته شده توسط هلنا در ساعت 0:10 | لینک  | 

از آلمان تا بلژیک

وسایل و تو ماشین گذاشتیم و از اقوام در آلمان خداحافظی کردیم وهمسرم آدرس و داد به جی پی اس و راه افتادیم به سمت بلژیک

راستش اولش یه کمی میترسیدم که تو کشور غریب با این قوانین و مقررات سخت که ما هم بهش آشنایی نداشتیم اگه خطایی می کردیم یا اگه اصلا راه و اشتباهی می رفتیم چی میشد؟ ولی وقتی دیدم شوهرم خیلی ریلکس و آروم و مطمین داره می رونه و از داشتن جی پی اس خیلی هم خوشحال هست منم اعتمادم جلب شد و راحت تر شدم هر چند که تا قبلشم به روی خودم نمیاوردم که نگرانم چون من همیشه عادت دارم تو اینطور موقعیتها به شوهرم اعتماد به نفس بدم ویه جوری وانمود کنم که یعنی من مثل کوه پشتتم و تا آخرشم باهت هستم تا اینکه نشون بدم ترسیدم یا جیغ بکشم و نق بزنم و اعتماد به نفس اون بیچاره رم بگیرم، خلاصه یه کمی که رفتیم جلوتر و تو جاده افتادیم مجذوب مناظر دیدنی اطراف جاده شدم و خیلی خوشحال از کرایه همچین ماشینی که نامردی هم نکرد و سرتایمی که داده بود ما رو رسوند دم خونه ی خواهرم تو بلژیک

نوشته شده توسط هلنا در ساعت 23:0 | لینک  | 

صبح روز سوم همسرم به همراه یکی از اقوام که در لوفتانزا کار می کرد برای کرایه کردن ماشین رفتند به لوفتانزا تا از آنجا ماشین کرایه کنند چون قیمتهاش برای اجاره ماشین از یکی دو جای دیگه ای که همسرم قیمت گرفته بود بهتر بود

من خواب بودم که همسرم با خوشحالی آمد و گفت ماشین خوبی کرایه کرده که روی خود ماشین جی پی اس داشت فقط لازم به ذکر است که برای کرایه کردن ماشین باید حتما کارت اعتباری داشت وگرنه بدون کارت اعتباری نمیشه ماشین گرفت البته ما هم کارت اعتباری نداشتیم واز کارت اعتباری اقوام استفاده کردیم کلا تو اروپا برای هر کاری مثل این باید کارت اعتباری داشته باشید

کرایه ماشین از زبان همسرم

برای اجاره کردن ماشین با شوهر دختر عمه ام که یک آلمانی است و در شرکت هواپیمایی لوفتانزا کار می کند به فرودگاه فرانکفورت ماین رفتیم. اونجا یک ماشین فورد گرفتیم که به نظر من تنها چیزی که کم داشت کروز کنترل بود که البته چون دنده اتوماتیک نبود، طبیعی بود. مهمترین چیزی که این ماشین داشت Navigator بود یا همون که همه به اسم GPS می شناسنش. اگه خواستین ماشین اجاره کنید حتما Navigator داشته باشد چون بدون آن تقریبا هیچ کجا راحت نمی توانید بروید چه بین شهرها و چه داخل شهرها. این فورد استیشنی که گفتم دیزل بود و مصرف آن در جاده حدود 4.5 لیتر در 100 کیلومتر بود بله درست دیدید فقط چهار و نیم لیتر دیزل در 100 کیلومتر. سایر امکانات هم که داشت اینها بود

  • رادیو پخش سی دی و USB خور MP3
  • تهویه مطبوع شامل کولر و بخاری با دو دریچه جدا برای راننده و کمک راننده که هر کدوم می توانست جداگانه تنظیم بشود. مثلا یکی باد گرم بزند و دیگری باد سرد.
  • ظرفیت 5 سرنشین
  • چراغها اتوماتیک یعنی در شب و هوای ابری خودش روشن می شد.
  • دارای سنسور باران
  • گرم کن صندلی
  • سنسور دنده عقب
  • سرعت که من 120 باهاش بیشتر نرفتم اگر چه بعضی از اتوبان ها محدودیت سرعت ندارد!

 

این ماشین را با بیمه کامل بدنه و سرقت و حتی Total Lost روزی 34 یورو گرفتم که البته محدودیت کیلومتر هم نداشت. چون بعضی از آژانس های کرایه اتومبیل برای هر روز کرایه، محدودیت مثلا 150 کیلومتری داشتند. بعضی از آژانس ها این امکان رو دارند که ماشین را مثلا فرانکفورت بگیرید و در بروکسل تحویل بدهید که هزینه اضافی حدود 110 یورو داشت.

هزینه دیزل حدود 1.5 یورو برای هر لیتر بود و ما برای 2700 کیلومتر در مجموع چیزی حدود 230 یورو  هزینه دادیم. تنها هزینه ای که به هیچ وجه به حساب نمی آوردم هزینه پارکینگ بود. کنار خیابان اگر بتوانید جای پارک پیدا کنید 2 یورو برای هر ساعت و پارکینگ های مسقف حدود 2.5 یورو برای هر ساعت بود. هتل ها اکثرا پارکینگ ندارند و هزینه شب تا صبح که با توجه به اینکه مدت طولانی تری است حدود 15 یورو باید بپردازید که کمر شکن است! شب ها کنار خیابان هزینه پارکینگ ندارد از 10 شب تا 9 صبح و من چند شب گذاشتم مشکلی پیش نیامد و تقریبا مطمئن است. خلاصه بگم که هزینه پارکینگ من در این 13 روز معادل هزینه دیزل یعنی حدود 200 یورو شد که اصلا قابل پیش بینی نبود ولی در مجموع کرایه خودرو اگر تعداد شما 4-5 نفر باشد مقرون به صرفه است. برای مثال بلیط قطار از فرانکفورت تا بروکسل 110 یورو بود که رفت و برگشت آن برای 4 نفر می شود 880 یورو البته اگر بلیط ها را یک هفته زودتر تهیه کنید حدود 60 یورو خواهد بود و برای 4 نفر می شود 480 یورو ولی هزینه این خودرو را برای 13 روز با هزینه دیزل، پارکینگ و یک جریمه 24 یورویی پارکینگ  جمعا 900 یورو شد که تقریبا  هیچی نیست و ما دراین 13 روز هر جایی که خواستیم رفتیم و با راحتی کامل مسافرت کردیم فقط کافیه اینجا و قبل از سفر گواهینامه خودتون را بین المللی کنید. برای این کار با گواهینامه ایران و 32 هزار تومان پول و دو قطعه عکس به یکی از نمایندگی های کانون جهانگردی و اتومبیل رانی مراجعه کنید که اگر شلوغ نباشد نیم ساعت بیشتر وقت نمی گیرد.

 

نوشته شده توسط هلنا در ساعت 18:35 | لینک  | 

دعوتنامه

همیشه فکر می کردم برای داشتن دعوتنامه باید یکی از افراد درجه یک خانواده ات اون طرف باشه تا بتونه برات دعوتنامه بفرسته تا اینکه یک روز بر حسب اتفاق یکی از مشتریام که داشت می رفت سوئد گفت الان دیگه اگه دوستت هم اون طرف باشه میتونه برات دعوتنامه بفرسته اینو که شنیدم خیلی خوشحال شدم چون هم چند وقتی بود که تو فکر رفتن به اروپا بودم وهم اینکه فامیل درجه یک که نه ولی دوست و آشنا و فامیل درجه چند تا دلتون بخواد اونور داشتیمخلاصه یک دعوتنامه  از آلمان برامون رسید

گرفتن وقت از سفارت برای مصاحبه

 هرچند که میگفتن سفارت آلمان برای ویزا دادن سخت می گیره و به این راحتی ها ویزا نمیده ولی چاره ای نبود. برای آماده کردن مدارک تو سایتشون رفتم که دیدم واقعا سختگیرن وبه شوهرم گفتم بابا اینا که خیلی شرط و شروط گذاشتن و به شوخی گفتم میگن اگه چپ برین می خوریمتون اگه راست برین از سفارت میندازیمتون بیرون خلاصه باید یک روزهای خاصی اینترنتی واسه دو ماه بعد  وقت میگرفتیم که خیلی هم شلوغ بود و اصلا جا نمیداد. دفعه ی اول که فکر کردیم وقت گرفتیم ولی بعد فهمیدیم اگر وقتمون و درست رزرو کرده باشیم باید همونجا ایمیلش بیاد که نیومده بود یعنی هیچی به هیچی خیلی ناراحت شدیم چون ممکن بود تا زمانی که بتونیم وقت دیگه ای بگیریم زمان دعوتناممون بگذره آخه فقط تو یه روزهای خاصی که خودشون تو سایت اعلام می کنن میشه وقت گرفت ولی خوشبختانه دوباره یه روزهایی رو اعلام کردن و ما تونستیم به موقع و برای مرداد ماه سال ۹۰ وقت بگیریم ،مدارکمون و آماده کردیم و روز موعود رفتیم سفارت.

روز مصاحبه

 یادمه هوا خیلی گرم بود وما 4ساعت توی حیاط منتظر شدیم تا نوبتمون شد راستش از این بی نظمی سفارت آلمان خیلی بدم اومد و چون حس می کردم اصلا برای ما ارزش قائل نیستن بیشتر عصبانی شده بودم آخه ما وقتی اینترنتی وقت گرفتیم حتی ساعتی که  باید اونجا می بودیم مشخص بود واین وقتها یک ربع به یک ربع با هم فاصله داشت واصلا فکر نمی کردم اینقدر بی توجه باشن که ما تو اون هوای گرم مردادماه این همه معطل باشیم ولی برای گرفتن مدارک نوشته بودن حتی اگر مدارک به ترتیبی که ما گفتیم مرتب نشده باشه شما  را رد میکنیم و بهتون ویزا نمیدیم  از اینکه اینطوری با ما رفتار می کردن خیلی حرصم گرفته بود که انقدر ما در نظرشون بی ارزشیم وهمش می گفتم خب دیگه وقتی خودمون واسه خودمون ارزش قائل نباشیم معلومه که اونها هم برای ما ارزش قائل نیستن خلاصه نوبت ما شد و رفتیم داخل با کلی مدارک، مصاحبه شدیم و نفری 53 یورو هم دادیم که الان البته 60 یورو شده وبرای پسرم چون 8 ساله بود 35 یورو گرفتند وگفتند دوهفته ی دیگه جواب میدن

نتیجه مصاحبه

وبعد از 2هفته متاسفانه به پسرم ویزا ندادندو فقط به من و همسرم ویزا دادند  ونوشته بودند برای اینکه مطمئن باشند ما برمی گردیم به پسرم ویزا ندادند خلاصه اون روز ما خیلی ناراحت بودیم ولی خواهرم و برادرم گفتند اصلا ناراحت نباش ماپسرتونگه میداریم برو به سلامت که من همینجا ازشون بسیار تشکر میکنم

بلیط هواپیما

شهریور ماه بود و بلیط های هواپیما خیلی گرون بود خلاصه به هر بدبختی بود تونستم با قیمت مناسب 2تا بلیط هواپیمای امارات از تهران به فرانکفورت بگیرم که نفری 985000 تومان شد

 از صداقت توران و قصر داریوش گرفتم که  کلا قیمتهاش بهتر ازبقیه آژانس هاست

اطلاعاتی درمورد گرفتن گواهینامه بین المللی

 رانندگی و هتل

 قبل از رفتن با یکی از دوستام که تو فرانسه درس می خونه صحبت کردم و یک سری اطلاعات خوب بهم داد که خیلی به دردم خورد مثلا گفت اینجا اگر 4 یا 5 نفر باشین وبخواین برین چند کشورو بگردین به صرفه ست که ماشین کرایه کنید چون بلیط ترن گرونه گفت فقط باید گواهینامه بین المللی داشته باشید

چون خواهرم بلژیک بود و پدر و مادرم هم یک ماه قبل از ما پیش او رفته بودند و قرار بودبرای گشت و گذار  با هم به فرانسه بریم  بهتر بود ماشین کرایه می کردیم البته شاید بپرسید چرا خواهرم برامون دعوتنامه نفرستاد که جواب این است  چون او فقط ۶ ماه بود رفته بود بلژیک و این زمان کوتاهی بود نمی توانست برایمان دعوتنامه بفرستد،همچنین کسی که می خواهد دعوتنامه بفرستد باید مشغول به کار باشد واز نظر مالی بتواند ساپورت کند

  در مورد هتل ازدوستم پرسیدم که گفت یک سری هتلهای زنجیره ای هست که قیمتهاش مناسب  هست مثل

Etap hotel , b and b

 فردای آن روز همسرم رفت به یکی از نمایندگیهای کانون جهانگردی و اتو مبیلرانی که گواهینامه رو بین المللی می کنند و با پرداخت ۳۱ هزار تومان گواهینامه ی رانندگیش  و بین المللی کرد چمدان ها رو بستیم و پول ها رو دلار کردیم چون آن روز ها بانک یورو نمیداد مجبور شدیم دلار بگیریم و راهی اروپا شدیم

ادامه ی مطلب در پست بعدی                                                                              

نوشته شده توسط هلنا در ساعت 21:48 | لینک  | 

 

با سلام به دوستان عزیز مطالبی راکه می خواهم برایتان بنویسم تجربه های من از سفر به اروپاست که امیدوارم از لا به لای آن بتوانید اطلاعات مفیدی به دست آورید

نوشته شده توسط هلنا در ساعت 21:34 | لینک  |